|
کهف الحصین مرا كشت خاموشي ناله ها....... دريغ از فراموشي لاله ها......
| ||||
|
تالار اندیشه مملو از هنرمندان، نویسندگان، فیلمسازان و ... بود.
[ چهارشنبه 27 اردیبهشت1391 ] [ 23:0 ] [ حمید ]
[ چهارشنبه 27 اردیبهشت1391 ] [ 22:42 ] [ حمید ]
پیشونی بندها رو با وسواس زیر و رو می کرد
[ یکشنبه 24 اردیبهشت1391 ] [ 5:17 ] [ حمید ]
عرشيان يكسره تكبير زنان آمده اند خيل خوبان بهشت خنده كنان آمده اند بوي ياس است و صدايي كه فقط مي گويند مادر آل محمد(ص) به جهان آمده اند ميلاد با سعادت حضرت زهرا (سلام الله عليها) برشما مبارك باد.
[ شنبه 23 اردیبهشت1391 ] [ 5:20 ] [ حمید ]
بچه ها مي گفتند:ما صبح ها کفش هايمان را واکس خورده مي ديديم و نمي دانستيم چه کسي واکس مي زند؟! بعدا فهميديم که وقتي نيروها خوابند واکس را بر ميدارد و هر کفشي که نياز به واکس داشته باشد، واکس ميزند. مشخص شد اين فرد همان فرمانده ما، شهيد عبدالحسين برونسي است.
اولین سالگرد تدفین پیکر پاک و مطهر سردار شهید عبدالحسین برونسی یکشنبه ۱۷/۰۲/۹۱ در بهشت رضای مشهد برگزار می شود.روحش شاد و یادش گرامی . [ جمعه 15 اردیبهشت1391 ] [ 20:37 ] [ حمید ]
وقتي حسين در صحنه است، اگر در صحنه نيستي هر جا خواهي باش! چه ايستاده به نماز چه نشسته بر سفره شراب! شهيد گلستاني
[ پنجشنبه 14 اردیبهشت1391 ] [ 4:50 ] [ حمید ]
جوان خیلی آرام و متین به مرد نزدیک شد و با لحنی مؤدبانه گفت: ببخشید آقا! من می تونم یه کم به خانوم شما نگاه کنم و لذت ببرم؟ مرد که اصلاً توقع چنین حرفی را نداشت و حسابی جا خورده بود، مثل آتشفشان از جا در رفت و میان بازار و جمعیت، یقه جوان را گرفت و عصبانی، طوری که رگ گردنش بیرون زده بود، او را به دیوار کوفت و فریاد زد: مردیکه عوضی، مگه خودت ناموس نداری … خجالت نمی کشی؟ جوان امّا، خیلی آرام، بدون اینکه از رفتار و فحش های مرد عصبی شود و عکس العملی نشان دهد، همانطور مؤدبانه و متین ادامه داد: خیلی عذر می خوام فکر نمی کردم این همه عصبی و غیرتی بشین، دیدم همه بازار دارن بدون اجازه نگاه میکنن و لذت می برن، من گفتم حداقل از شما اجازه بگیرم که نامردی نکرده باشم … حالا هم یقمو ول کنین، از خیرش گذشتم… مرد خشکش زد … همانطور که یقه جوان را گرفته بود، آب دهانش را قورت داد و زیر چشمی زنش را برانداز کرد… [ جمعه 8 اردیبهشت1391 ] [ 22:16 ] [ حمید ]
در صحراعشق باریده و زمین تر شده.کعبه نزدیک می شود و نزدیکتر و هیجان پریشان می شود و پریشان تر. صدای قلبت را می شنوی. احساس میکنی که از خودت بزرگتر می شوی.دیگر در خودت نمی گنجی. اشک امان نمی دهد.حضور او را بر روی پوستت برروی قلبت در عمق فطرتت و بر روی همه چیز حس می کنی. فقط او را می یابی . فقط او هست. جز او همه موجند کفند دروغند. سکوت! یعنی که رسیدی! آنچه از حج فهمیدم سه اصل است: اتصال اجتماع حرکت منظم برگرفته از کتاب تحلیلی از مناسک حج دکتر علی شریعتی مکه
مدینه مسجدالنبی. شریفترین مسجد بعد از مسجدالحرام.زیباترین مسجدی که تا به حال دیده ام . و اما بقیع .غریب ترین قبرستان تاریخ. و ای کاش آبی بود که آتش این دل سوخته را در غربت بقیع خاموش می نمود. ای اشک بیا ...
[ چهارشنبه 6 اردیبهشت1391 ] [ 6:14 ] [ حمید ]
[ جمعه 11 فروردین1391 ] [ 6:24 ] [ حمید ]
بی معرفتی است اگر بهار بیاید و برود، اما از شهدا یادی نکنیم. بی معرفتی است اگر سفره هفت سین مان، «سربند سرخ یازهرا» نداشته باشد. تعطیلات نوروز فرصتی دست داد تا به زیارت گلزار شهدای بهشت رضا (ع) برویم و از عطر و بوی شهدا برای سال نو توشه برگیریم.
سردار رشید اسلام محمود کاوه
سرداران شهید عبدالحسین برونسی و مهدی فرودی
سرداران شهيد شوشتري و محمدزاده
و چه زیباست به فرزندانمان بیاموزیم که هر چه داریم از فداکاری شهداست و بفهمانیم که این عزیزان زنده اند و نزد پروردگارشان روزی می خورند. [ یکشنبه 6 فروردین1391 ] [ 20:15 ] [ حمید ]
|
||||
| [ طراحی : ایران اسکین ] [ Weblog Themes By : iran skin] | ||||